حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
ترجمهء احوال 26
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
انگلستان نيز پشتيبانى خواهد نمود . مارلينگ وابستهء سفارت انگليس نيز اين معنى را تصديق كرد « 1 » . حسنخان مشير الدوله پنج روز قبل ازين وقايع از كار كنارهگيرى كرده بود ، ولى تا تعيين تكليف بكارها رسيدگى ميكرد . بارى ، مشير الدوله بسوى مجلس شتافت و گزارش امر را برئيس مجلس داد . روز بعد ( چهاردهم خرداد 1287 ش - 4 ج 1 - 1326 ق ) شاه بباغ شاه رفت . تيرها به سنگ مىخورد مذاكرات بنتيجه نميرسيد ، شاه كه از مجلسيان آزرده شده بود ناگهانى دستخطى بدينشرح به مشير السلطنه رئيس الوزراء فرستاد : « جناب اشرف مشير السلطنه ، چون هواى تهران گرم بود و تحملش بر ما سخت بود ، ازين رو به باغشاه حركت فرموديم ، پنجشنبه چهارم جمادى الاولى ، عمارت باغشاه » . معلوم شد كه گرماى هوا بهانهء براى كوفتن مجلس است . مليون نيز در مجلس متحصن شدند و آنجا را سنگر خود ساختند ، باز ارتباط و ميانجىگرى مشير الدوله قطع نميشد ، چه از ديكتاتورى عوام و خواص هردو پرهيز داشت ، اما كار از دو طرف بشدت وحدت كشيد . مرحوم كسروى گويد : روزهاى 21 و 22 جمادى الاولى ، 1326 ق . مجلس بنام ميانجىگرى نهائى برپا شد و گفتگوهايى ميانهء آن با دربار بنمايندگى مشير الدوله و مؤتمن الملك ميرفت . اما نتيجهبخش نمىبود ، روز 22 جمادى الاولى ، محمد عليشاه اين تلگراف را به شهرستانها فرستاد : « اين مجلس بر خلاف مشروطيت است ، هركس من بعد از فرمايشات ما تجاوز كند ، مورد تنبيه و سياست سخت خواهد بود . محمد على شاه » . شب آن روز مشير الدوله و مؤتمن الملك بمجلس آمده آگاهى دادند كه شاه در برانداختن مجلس پافشارى مىكند » « 2 » در همين ايام عدهاى از روحانيون نيز به باغشاه رفتند و محمد عليشاه را در مخالفت با مشروطه تأييد كردند و او را چنان مغرور ساختند كه چنين اعلاميهاى صادر كرد : « بسمه تعالى ، آقايان علماء اعلام ، حال كه بعقيدهء شما مجلس با قواعد اسلامى منافى است و حكم بحرمت مشروطه دادهايد ، ما هم بالمره و بطور قطع منصرف شديم و مطمئن باشيد
--> ( 1 ) - حيات يحيى ، ج 2 ص 279 . ( 2 ) - تاريخ مشروطيت كسروى ص 623 .